اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم....هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد
تو مي افتم
.هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره....هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده
دوباره
هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني، همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني
هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را
خيلي سخته اون كه ميگفت واسه چشات ميميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره، خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي، خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي، خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن
ستاره، ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
بخاطر تو قلب پر از کينه ام را پر از لطف و صفا مي کنم
بخاطر تو همسفر باد مي شوم و به دنبال تو مي آيم
بخاطر تو هزاران ماهي سرخ را در درياي عشقت رها مي کنم
بخاطر تو لحظات پاياني عمر را از نو آغاز مي کنم
به نام خدايي كه هستي را با مرگ دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ
رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد